• تَهِ دلیها 16.05.2009

    بودم و بودیم و شدیم گذشت

    امروز با حال و هوای خاص بهتری تونستم توی خودم بگردم

    من ماههاست به کسی نگفتم که دوستت دارم

    ماههاست به خاطر کسی از انجام کاری حزر نکردم و به هیچ کاری تن ندادم

    حس میکنم زیادتر از زمان استفاده میکنم و شبها چشمام به انتظار بسته شدن باز میمونن

    اهداف و آرزوهام هیچ تغییر تشویش آور مورد پسندی ندارن

    اینطوری میخوام تغییر بدم این شرایطو

    من تنهام و این تنهایی فقط از یه نقص و اشتباه نیست

    من تنهام چون میخوام تنها باشم

    نمیدونم چطور میشه مصائب شیرین تنها نبودن و شیرینی مصیبت بارشو با تمام وجود حس کنم در حالی که

    نه با خیانت روبرو باشم،نه سوئ استفاده و نه سردی

    من تشنه معقول ترین احساساتیم که خیلی به وفور سعی کردم از راهی که همه پیداش کردن به دستش بیارم

    همون احساسی که هر از چند گاه از مسیر خودم هم بهش نهیب زدم

    من نه الان که بعد از یه شکست و دو شکست،که هیچ وقت  از صداقت و اشتراک چیزایی که خوشحالم میکنه با کسی که تمام احساسمو باهاش تقسیم میکنم پشیمون نمیشم

    ولی میبینم،حس میکنم،درک میکنم که ازم سوئ استفاده میشه

    یا میشم یه نردبون برای رسیدن به پله بالاتر،یا یه ناخنک به کیک خوشمزه احساس،یا یه تجربه برای روبرو شدن دیگرون با مشکلاتشون

    یه نفر به من بگه چرا اگه کسی منو دوست داره بهم نمیگه

    من از تکرار بدم میاد،تکرارو از زندگیم تقریبا تمام و کمال حذف کردم،برای غلبه به تکرار،به خلق که توانایی درونیمه روو کردم

    با خلق هر چیزی که بهش احساس امید و تعلق کردم خودمو از تنهایی در آوردم و به سمت آینده رفتم

    من میبینم

    وقتی از خلق های خودم لذت میبرم،میبینم که در عین “خوبی”  یه جوری انگار این خلقا کنف شدن

    میگم چیه؟ میگن تو نباید

    حرفشونو قطع میکنم و میفهمم که اونا نمیخوان من تنها باشم

    خودمم اینو میخوام

    من به تمام این 23 سال تعلق به این سیاق دارم که از تقسیم کردن شادی بین دو نفر،یه شادی دیگه شکوفه میکنه

    من میخوام شاد باشم من میخوام در بُعدی خارج از بعد درس و کار و رفیق و دوست

    این که یه فرد مورد اعتماد و اتکا هستمو بگم

    من ستونم

    وقتی دیواری به من تکیه نکنه خونه ای ساخته نمیشه

    وقتی دیواری کنارم نباشه دلم به بهترین خونه شدن خوش نیست

    من یکی َ م

    اگه دو تا باشیم ، که کامل شیم

    پیری به ما راه نخواهد داشت

    من تنهام ولی نه توی شخصیتم

    من تنهام توی دل خودم

    نه تو کار و بار و تحصیل و هرجای دیگه

    من شبای جمعه تنهام

    جمعه هایی که سالها خنده و شادی دارن

    ولی صاحبی ندارن

    تنهایی منو نمیترسیونه

    ولی منو میسوزونه

    من میخوام تنها نباشم

    اعتماد و احترام داشته باشم

    موفق و راضی و خندون باشم

    پیش خودم از همه ممنون باشم

    قدرتمو آزاد کنم

    تا با تمام وجودم

    دیگری رو راضی کنم و راضی ببینم

    من دوست دارم با هم بسازیم

    من نمیخوام تنها بسازم

    من نمیخوام من باشم

    از ن به ا میخوام برم

    ما میخوام بشم

    قلب یکیو که قلبمو داره

    میخوام با تمام وجود حس کنم

    نوشته شده توسط admin در ساعت 5:14 ب.ظ

  • نظر خود را بگویید :

    لطفا" توجه کنید : بخش مدیریت نظرات فعال است و نظر شما بعد از بررسی توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.