• خوابم نبرد
    سرم را با کلافگی میخواریدم
    فیسبوک تنها جرفه ذهنی مفیدم بود
    که پیشش آمدم
    اما در این روزگار سرد و خشک
    گو اینکه سرما به استخوان ها نفوذ کرده
    وقتی دلت را میبینم
    بااین که هیچگاه عاشق معشوقی در فراق نبودم
    با آنکه هرچه دیدم یکنواختی و جرقه هایی بوده
    که با باد زمستان هرسال،شکننده تر از هر ترکه ای
    روی سرم آوار میشود و
    امسال هم فراق از هرچه جز خودم،
    ولی دلم خون میشود
    به یاد میآورم
    تمام اشعاری که با خواندنشان
    دانه دانه مو به تنم راست میشود
    همه و همه
    از دل و جان شاعرانیست که از فراق و عشقشان میگویند
    تو گویی عشق اصالتی دارد
    که با فراق معنا میشود
    چرا
    گاهی دلم برای آن اُپتیمم میتپد
    اما
    نمیتوانم حتی یک لحظه
    احساس سرشار و عمیقت را
    در پشت ریشهای ده سانتی ات
    یا پشت چشمهای پف کرده
    حتی با هرچه میتوانم
    کلوچه،دونات
    آرام کنم

    رفیق
    من به دور از عادات کثیف روزمره
    با انصاف
    سادگی
    و امید
    به تو نوید یک آفرود دودر
    نقره ای سیاه
    و در کنار اورا میدهم
    تورا غمگین در نمیابم
    اصالت احساست
    همان است که قرنهاست شاعران
    حتی یک لحظه
    تجربه نکردند
    تا با شورانگیز اشعارشان
    مورا باز به تنمان
    راست کنند

    نوید میدهم تولد دوهزار و دهَت را
    با امید
    تلاش
    آفرود
    و عشق بی فراق

    نوید میدهم
    برای او
    که دلتنگ است

    نوشته شده توسط admin در ساعت 2:27 ق.ظ

    ابر برچسب ها :

  • 2 پاسخ

    WP_Modern_Notepad

    نظر خود را بگویید :

    لطفا" توجه کنید : بخش مدیریت نظرات فعال است و نظر شما بعد از بررسی توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.