<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="WordPress/2.7.1" -->
<rss version="0.92">
<channel>
	<title></title>
	<link>http://mehrdadnami.com/b</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Wed, 02 Jun 2010 12:34:38 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>en</language>
	
	<item>
		<title>زمستان است&#8230;</title>
		<description>این موضوع برا من خیلی داره رو اعصاب میره! اصلا هم ربطی نداره به این که از نظر یه عده دیگه کون روزگارو پاره کردم و تفریج و سفر این مدل چیزا!

اونی که منو میشناسه میدونه شاد بودن من فقط تابع جایی که بودم نیس! چون هرجا بری بالاخره مشکلاتم ...</description>
		<link>http://mehrdadnami.com/b/?p=129</link>
			</item>
	<item>
		<title>بالهایم</title>
		<description>خاطراتت را

و حسرتهایت را

همه را بنویس

انگار خواستن و در آرزویش بودن

بیش از رسیدن

خواستنیست

این روزها که شب ها آغاز و انتهایشان است

روی تختم،افقی

خیس از زیر دوش

که به آسمان پیوند میخورم

تنها یک آرزو دارم

شبی در کنار آتش

آتش و چای و هیزم

در کنار رفقایی که هر کدام

ناغافل محبوس اراده زمان و روزگار

برای تنهایی ...</description>
		<link>http://mehrdadnami.com/b/?p=124</link>
			</item>
	<item>
		<title>دلتنگی برای زیباترین تکشاخه گل</title>
		<description>دیشب تا هفت صبح برایت نامه نوشتم

نامه که نه،درد و شادی،بیش و کم،ضد و نقیض،قوی و ضعیف،سیاه و سپید،ساده و راه_راه...

هرچه بود برایت نوشتم

نوشتم از روزی که "بوییدمت و تو،همان بوی آشنای سالهای انتظاررا میدادی"

از رنگی که شوق جاری شدنت داد به من،و من به تمام رخوتها نه گفتم

اما تورا ...</description>
		<link>http://mehrdadnami.com/b/?p=114</link>
			</item>
	<item>
		<title>برای او که دلتنگ است&#8230;</title>
		<description>خوابم نبرد
سرم را با کلافگی میخواریدم
فیسبوک تنها جرفه ذهنی مفیدم بود
که پیشش آمدم
اما در این روزگار سرد و خشک
گو اینکه سرما به استخوان ها نفوذ کرده
وقتی دلت را میبینم
بااین که هیچگاه عاشق معشوقی در فراق نبودم
با آنکه هرچه دیدم یکنواختی و جرقه هایی بوده
که با باد زمستان هرسال،شکننده تر از ...</description>
		<link>http://mehrdadnami.com/b/?p=111</link>
			</item>
	<item>
		<title>سالهای هدر رفته،اطلاعات درهم،حس برتر</title>
		<description>همیشه 24 ساعت مونده به تولدم یه طوری میشم

یه طوری که انگار اتومات مغزم همه داده ها و ستاده ها

همه فاجعه ها و معجزه ها

همه دوستا و دشمنا

همه رو میریزه تو یه کاسه به هم میزنه میخواد بگه کجای کاری

اینهمه عمر کردی

اینهمه شانس و بدشانسی داشتی

چیکار کردی؟

تاحالا شده کسیو به ...</description>
		<link>http://mehrdadnami.com/b/?p=102</link>
			</item>
	<item>
		<title>رفتم که بیام که باهم بریم&#8230;</title>
		<description>دارم میرم

میرم جایی که یه هفته بعد برمیگردم

آژانس کمری موزی رنگ  دم در منتظره

به   این فکر نمیکنم که اگه ویزا نتونم بگیرم چی میشه

به این فکر کردم که شاید بدون ویزا،از زندگی خوبی که رکن اصلیشوتازه  پیدا کردم جا بمونم

دوس دارم مثبت باشم

دوس دارم ساحل شنی طلایی غرب آمریکا ...</description>
		<link>http://mehrdadnami.com/b/?p=97</link>
			</item>
	<item>
		<title>رُز پَرَستیِ من</title>
		<description>اینروزها،بیشتر اوقات فکری دارم



فکری که بیش از آنکه عذاب آور باشد،شوق تغییر و توانایی را بر دوشم مینهد

فکری دارم مملو از نگرانی و سرشار از امید

فکری دارم مالامال از احساس و پابند منطق

وقتی میبینم

مثل کتابهای داستان،به رسم قهرمان

بعد از مدتی دوری و دوستی  با هر بشر که فکرم را نمیفهمید

گل ...</description>
		<link>http://mehrdadnami.com/b/?p=84</link>
			</item>
	<item>
		<title>ROSe&#8217;a</title>
		<description>گل من،



آمدنت را با تمام وجود احساس کردم

دیدمت

بوییدمت،همان بوی آشنای سالهای انتظاررا میدادی

همان بوی خوب و گرم زندگی

امید و نشاط

دیوانگی و شوق

وقتی جرقه ای در میان انبوهی از احساسات سرد و خُرد

بعد از سالها رنج و زحمت،از تو

به  جنگلم افتاد

شوق جاری شدنت رنگم داد

به تمام رخوتها "نه" گفتم

تو را دیدم ...</description>
		<link>http://mehrdadnami.com/b/?p=72</link>
			</item>
	<item>
		<title>بیست روز</title>
		<description>بیست و چند روز است نمیتوانم بنویسم

قلم به دستم و دستم به دکمه آخر دوربین ، هرسه غریبه اند

دوستان زیادی داشتم

دوستانی که با آنها عمر و خاطرات و مراحل

سلسه وار از پی هم گذشتند و دست کودتا آنها را از من و من را از آنها

دور کرد

بیست روزیست به عکسها ...</description>
		<link>http://mehrdadnami.com/b/?p=61</link>
			</item>
	<item>
		<title>لاتاریـ َمن</title>
		<description>

صبح پا میشم،با هزاران شغل ذهنی و با هزار امید و آرزو

وقتی فکر میکنم

میبینم خوبم و پر از امید و آرزو

ولی وقتی دقت میکنم،میبینم این تمام چیزی نیس که میخوام

دلم واقعا گرفتست

وقتی فکر میکنم باید یه روز از همه رفقام

ازهمه دوستایی که پیداشون کردم

بعد از اونهمه تنهایی و ظلم و ...</description>
		<link>http://mehrdadnami.com/b/?p=54</link>
			</item>
</channel>
</rss>
